*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
سلام دوستان *
*
هر کس هم سوالی شبهه ای داره می تونه بنویسه *
*
ایشالا جواب می دم *![]()
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
با کلیک روی پرچم هر کشوری ، *![]()
*
به همان زبان ، براتون ترجمه می شه . *![]()
*
---------------- *![]()
*
دوم هم اینکه : برای استفاده از جستجو در وبلاگ *![]()
*
می تونید توی موضوعات ، صفحه دل خواه رو باز کنید *![]()
*
و اون کلمه رو جستجو کنید *![]()
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
خجالتم برا اینه که دیر به دیر می آپم .
ببخشید .![]()
باور کنید سرم شلوغه ![]()
این دفعه می خوام به یه سوال شما که خیلی ها هم می پرسن رو جواب بدم . ![]()
سوال اینه : من حسودم . می دونمم که حسودم . ![]()
چی کار کنم که تموم بشه و دیگه حسود نباشم ؟![]()
جواب : اولا این که فهمیدیم که حسودیم و فهمیدیم که
حسودی هم کار بدی هست خودش کلیه ![]()
دوم اینکه : راه کار درمان حسادت یکیش اینه که : وقتی مثلا به چیزی حسودی کردیم
و یهو فهمیدیم که اوه اوه دارم حسودی می کنما ،
از همون جا تمومش کنم و دیگه ادامه ندم . ![]()
سوم : راضی بودن به قضای الهی .
آخ آخ گفتی . این رو می شه واسه ام توضیح بدی که یعنی چی ؟
قضای چی چی یعنی چی ؟![]()
آره الان می گم .
یه خورده طول می کشه ها !!!!!
بگم ؟![]()
آره بگو . ![]()
باشه ![]()
![]()
راضی باشیم به آنچه که خدا راضی هست ![]()
بذار با یه داستان بگم واسه ات .
می گن یه پادشاه بود که یه وزیر داشت و این وزیره همیشه و همه جا همراش بود .
هر طور می شد ، هر چی از دستش می افتاد و می شکست مثلا ، می گفت :
هر چی صلاح خدا باشه ![]()
یه روز پادشاه با چاقویی که توی دستش بود و می خواست میوه رو پوست بکنه ،
انگشت خودش رو قطع کرد .
اون وزیره گفت : هر چی خیر و صلاح خداست . ![]()
![]()
پادشاه یهو اعصابش خورد شد و دستور داد اون وزیر رو بندازن زندون .
وزیر که داشت می رفت زندون بازم می گفت : هر چی خیر و صلاح خداست . ![]()
![]()
پادشاه گفت وقتی اونجا آب خنک خوردی می فهمی خیر و صلاح خدا
سیخی چنده ![]()
![]()
![]()
جونم براتون بگه که : هیچی . گذشت . ![]()
چند روزی از این قضیه گذشت و پادشاه هوس کرد بره تفریح .
بره شکار .
گفت : هان ! فکر نکنید که من نمی تونم آهو رو شکار کنم ها .
بذارید تنها برم و ببینید که می تونم تنهایی هم شکار کنم .![]()
آقا ! رفت دنبال آهو که شکار کنه .
آهو رو که نتونست شکار کنه هیچی ، گم هم شد . ![]()
خسته و مونده رفت تا رسید به یه قبیله ای .
رفت جلو و گفت : من پادشاه مملکت شما هستم . به من آب و غذا بدید .![]()
همه گفتن بشینیم بینیم بابا ![]()
![]()
![]()
آخه اینا قبیله بت پرست بودن و اون روز هم روز عیدشون بود و
می خواستن جلوی خدایانشون قربانی کنن .
پادشاه رو گرفتن که برن بکشنش تا شاید اون سال رو سال پر برکتی داشته باشن . ![]()
وقتی خواستن بکشنش یه کسی دوان دوان اومد و گفت : نکشید نکشید .![]()
گفتند چرا ؟![]()
گفت این پادشاه انگشت نداره . ![]()
شما می خواید یه قربانی ناقص رو جلوی خدایانتون بکشید ؟![]()
وای بر شما ![]()
همه گفتن : نخواستیم بابا . بی خیال .
ولش کردن رفت .
پادشاه هم خوشحال و فرار کرد و رفت . ![]()
وقتی رسید به قصر گفت : اون وزیر رو بیارید .
به وزیر گفت : بابا ای ول وزیر ، دمت گرم ، جونم رو نجات دادی![]()
قضیه رو واسه اش گفت .
بعد برگشت به وزیر گفت : تو وقتی داشتی می رفتی زندون گفتی :
هر چی خیر و صلاح خداست .
خب ! من رو نکشتن و فهمیدم که خیر و صلاح خدا چی بود .
انگشتم رو بریده بودم و جونم و نجات داد .
تو چرا ؟ تو خیر و صلاح خدا رو کجا دیدی؟![]()
گفت ببین پادشاه ! من همیشه همراه تو هستم درسته ؟
خب اونجام همراه تو بودم حتما دیگه . ![]()
خب ! تو رو نمی کشتن که انگشت نداری ، من که انگشت داشتم که . ![]()
من رو می کشتن . ![]()
خیر و صلاح خدا بود که منم بیوفتم زندان که من رو هم نکشن . ![]()
![]()
خدا ، کاراش بی حکمت نیست . ![]()
شرمنده طول کشید بخشید ![]()
برچسبها: حسادت, حسود بودن, راه درمان حسادت
من شرمندم که نتونستم بیام نت و آپ کنم .![]()
روم سیاه . ![]()
![]()
![]()
اینقده کارام زیاد شده که خیلی کم میام نت .![]()
ببخشید تو رو خدا .![]()
![]()
هر چند که دیر شده ولی خواستم این مطلب رو هم آپ کرده باشم .![]()
من با تمام احترامی که برای اهل تسنن قائلم این مطلب رو می نویسم .
بعضی ها اشکال کردند که : "مولی" در "من کنت مولاه" یعنی دوستی .
اما من یه چیزی می خوام بگم .
می خوام بگم که : اگر همین جمله به زبان خلیفه دوم اومده بود ،
آیا بازم همین حرف را می زنند؟!
مثلا در کتاب صحیح مسلم ص 204 باب جهاد قسمت "فیء" اومده که :
خلیفه دوم به امیر المومنین و عباس عرض می کند:
فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَکْرٍ
أَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ،
( عربیش رو نوشتم که کلمه ولی رو ببینیم ها )![]()
معنیش این می شه که :
پیامبر که فوت کرد خلیفه دوم گفت : ابوبکر گفته است:
من ولی رسول الله و ابوبکر هستم ،
ببینم ! این ولی معنیش چیه ؟![]()
![]()
آیا به همون معنی دوستی هست که در مورد عید غدیر و در مورد
حضرت علی می گن ؟
یعنی همون دوستی یا خلافت و جانشینی؟ ![]()
قطعا به معنی جانشینی هستش .
نشد دیگه عمو !!!! ببین ! ما که می گیم که امیر المومنین
ولی هست یعنی جانشین ، شما می گید نه دوست .![]()
اونوقت " ابوبکر " وقتی می گه " ولی " رسول الله هستم ، یعنی جانشین ؟
نظر شما چیه ؟![]()
برچسبها: مولی یعنی چی, غدیر
احوال شما
خوبید ؟![]()
امروز یه چیزی دیدم توی سایت تبیان .
اون چیز که دیدم این بود که : حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ
دریافت که مرگش نزدیک شده است،به خدا عرض کرد:
«خدایا! مرگ مرا از جنیان بپوشان، تا هم بنای ساختمان
مسجد را به پایان برسانند، و هم انسانها بدانند که
جنها علم غیب نمیدانند.»
چی می خوام بگم ؟![]()
می خوام بگم که : این فال بینا و رمال ها روح ظاهر می کنن
و می گن که روح فلانی رو ظاهر کردیم .
از غیب می گن و جن میارن و می برن و از این حرفا
می خوام بگم اینا همه اش الکی هستش .
ببین ! اون جن های زمان حضرت سلیمان نفهمیدن که سلیمان
با اون همه قدرت و شوکتش مرده ، اینا که آدمن می خوان بفهمن ؟![]()
تا خدا نخواد جن ها هم نمی فهمن .
مثل این جا که برای حضرت سلیمان دیدیم که جن ها هم نفهمیدن .
اون وقت اینا چی چی دارن که خدا به جنا اجازه می ده که
برن پیش این مرده یا زنه ؟![]()
![]()
نماز بلد نیستن بخونن ،اون وقت خدا مگه بیکاره که گوش به حرف اینا کنه ![]()
حل شد الان ؟!![]()
احوال شما . ![]()
روزه هاتون ایشالا قبول باشه . ![]()
![]()
ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین .![]()
ببخشید این سری برای آپم نمی تونم بیام خبر بدم .
من شرمندم .![]()
یه سوال : توی ماه رمضونی چی کار کنیم که ثوابش از همه بالاتر باشه ؟
شب زنده داری کردن ؟
قرآن به سر گرفتن ؟
هر روز یک جزء قرآن خوندن ؟
کدومش ثواب بیشتری داره ؟
جواب : انجام همه این اعمال خوبه .
اما امیر المومنین علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
همین رو سوال کردن .
کدام عمل از همه بالاتر ه ؟
پیامبر فرمودند : گناه نکردن از همه اعمال بالاتر است .![]()
همه اون اعمالی که نوشتم خوبه ها ، ولی گناه نکردن ثوابش بیشتره .![]()
راستی ! توی این ماه نفس کشیدن هم ثواب تسبیح گفتن رو داره .
ببین ! تند تند نفس بکش .
افتاد !!!!!!!!![]()
احوال شما .
عیدتون مبارک ![]()
![]()
ببخشید که دیر شد .![]()
آخه یه خورده که نه خیلی سرم شلوغ بود .
اما دعاگوی همه تون بودم ![]()
![]()
فقط میومدم ج کامنا رو می دادم و می رفتم .![]()
اولا میلاد امام حسین و میلاد امام سجاد و میلاد علمدار کربلا مبارک .![]()
می خوام یه حدیث از امام سجاد براتون بویسم .
امام سجاد فرمودند :
اگر مومنی دعا کنه سه نتیجه داره .
اول اینکه : یا پاداش این دعا کردن در آخرت براش ذخیره می شه .
دوم : یا توی دنیا برآورده می شه
سوم : یا بلایی که او را دنبال می کند ، از او دفع می شه .
اگر دعامون توی دنیا مستجاب شد که هیچ ، ولی این رو یادمون باشه که :
برای اینکه دعامون مستجاب بشه ، هیچ وقت
خدا رو تحت فشار قرار ندهیم . شاید به نتیجه برسیم و پشیمان شویم .![]()
یه داستانی می خوام بنویسم براتون اما ممکنه تکراری باشه .![]()
می گن یه عابدی بود که هر روز می رفت و خدا رو عبادت می کرد .
یه روز یه پیرمرد به این عابد گفت :
تو که می ری خدا رو عبادت می کنی ، از خدا بخواه که یه داس به من بده .
من داس ندارم که گندم رو درو کنم .
الان با دست درو می کنم . خب اینم کمه .
اگه داس باشه بیشتر درو کنم و زندگیم بهتر می شه .
گفت باشه .
رفت عبادتش رو کرد و بعدشم به خدا گفت : خدایا !
یه پیرمرده گفته که یه داس می خواد . بهش بده .![]()
خدا هم گفت تو دعات رو کردی .
من خواستم بهش می دم نمی خوام بهش نمی دم .
دستتم درد نکنه برو .![]()
روز بعد پیرمرد اون عابد رو دید . گفتی به خدا ؟ آره .
خبری نشد که !!! ![]()
![]()
عابد گفت من بازم می گم . روز دوم روز سوم ، هر روز می گفت .
تا اینکه خدا گفت : من صلاح نمی دونم که بهش بدما .
تو داری اصرار می کنی ها . این تو و این داس .
برو بده به پیر مرد.
ولی بدون من صلاح نمی دونستم .
رفت و داس رو به پیرمرد داد .
پیرمرد خیلی خوشحال شد .![]()
یه ماهی از این ماجرا گذشت .
یه روز عابد داشت از در خونه اون پیرمرد رد می شد که دید
یه پارچه سیاه خورده بالای در خونه پیرمرد .![]()
پیرمرد این چه ؟ چی شده ؟![]()
![]()
پیرمرد گفت : من و همسرم هر وقت دعوا می کردیم ،
مثلا با داد زدن و دعوا کردن تمومش می کردیم .
اما این دفعه من دااااااااس داشتم .![]()
زدم کشتمش .![]()
همون جا خدا گفت : دیدی گفتم من صلاح نمی دونم ولی تو اصرار کردی .
یادمون نره ، هیچ وقت خدا رو تحت فشار قرار ندهیم
شاید به نتیجه برسیم و پشیمان شویم .![]()
راسی ! این داستان بود .
برای اینکه بتونم منظورم رو برسونم .![]()
![]()








